دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی insufficient به فارسی

مقدار ناکافی از چیزی؛ به اندازه‌ی کافی نبودن

بریتانیایی: /ˌɪn.səˈfɪʃ.ənt/ آمریکایی: /ˌɪn.səˈfɪʃ.ənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle French insufficient, from Latin insufficiens.

تعیین‌کننده

۱.

مقدار ناکافی از چیزی؛ به اندازه‌ی کافی نبودن

An inadequate quantity of; not enough.

Insufficient time is available to reflect on the problem.

زمان کافی برای تأمل در مورد مشکل در دسترس نیست.

۲.

مقداری (از چیزی) که کمتر از نیاز است.

A quantity (of something) that is less than is needed.

Insufficient of the building remains to determine its age.

بخش ناکافی از ساختمان باقی مانده تا سن آن تعیین شود.

صفت

صفت تفضیلی
more insufficient
صفت عالی
most insufficient
۳.

نابسنده، ناکافی، غیرکافی، نارسا

Not sufficient; of a type or kind that does not suffice, that does not satisfy requirements or needs.

It is a necessary condition but an insufficient one.

این یک شرط لازم است اما کافی نیست.

insufficient evidence

شواهد ناکافی

this amount is insufficient

این مبلغ کافی نیست.

مترادف‌ها: unsufficient

۴.

ناتوان، بی‌صلاحیت، نابرابر، ناشایست

Not sufficient; lacking competent power or ability; unqualified, unequal, unfit.

He was insufficient for the task.

او برای انجام این کار ناتوان بود.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه insufficient را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.