دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی insufficient به فارسی
مقدار ناکافی از چیزی؛ به اندازهی کافی نبودن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French insufficient, from Latin insufficiens.
تعیینکننده
مقدار ناکافی از چیزی؛ به اندازهی کافی نبودن
An inadequate quantity of; not enough.
Insufficient time is available to reflect on the problem.
زمان کافی برای تأمل در مورد مشکل در دسترس نیست.
مقداری (از چیزی) که کمتر از نیاز است.
A quantity (of something) that is less than is needed.
Insufficient of the building remains to determine its age.
بخش ناکافی از ساختمان باقی مانده تا سن آن تعیین شود.
صفت
- صفت تفضیلی
- more insufficient
- صفت عالی
- most insufficient
نابسنده، ناکافی، غیرکافی، نارسا
Not sufficient; of a type or kind that does not suffice, that does not satisfy requirements or needs.
It is a necessary condition but an insufficient one.
این یک شرط لازم است اما کافی نیست.
insufficient evidence
شواهد ناکافی
this amount is insufficient
این مبلغ کافی نیست.
مترادفها: unsufficient
ناتوان، بیصلاحیت، نابرابر، ناشایست
Not sufficient; lacking competent power or ability; unqualified, unequal, unfit.
He was insufficient for the task.
او برای انجام این کار ناتوان بود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه insufficient را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.