دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی irrelevant به فارسی

نامربوط، بی‌ربط، کاملاً بی‌ارتباط

بریتانیایی: /ɪˈrel.ə.vənt/ آمریکایی: /ɪˈrel.ə.vənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From ir- + relevant.

صفت

صفت تفضیلی
more irrelevant
صفت عالی
most irrelevant
۱.

نامربوط، بی‌ربط، کاملاً بی‌ارتباط

Not at all related; totally unrelated, wholly unconnected, completely inapplicable.

His comments were completely irrelevant to the discussion.

نظرات او کاملاً بی‌ربط به بحث بود.

مترادف‌ها: unrelated، unassociated، uncorrelated

۲.

نامربوط، بی‌اهمیت، غیرمرتبط با موضوع

Not usefully related; not associated in any way that is important or useful to the context being discussed; not materially applicable.

If his work is good, his age is irrelevant.

اگر کارش خوب باشد سن او مطرح نیست.

مترادف‌ها: unimportant، immaterial، incidental، inapplicable

۳.

از رده خارج، دیگر محبوب یا مشهور نیست

زبان عامیانهتحقیرآمیز

No longer famous or popular; washed up.

That actor is irrelevant now.

آن بازیگر دیگر از رده خارج شده است.

متضادها: relevant

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه irrelevant را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.