دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی irrelevant به فارسی
نامربوط، بیربط، کاملاً بیارتباط
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From ir- + relevant.
صفت
- صفت تفضیلی
- more irrelevant
- صفت عالی
- most irrelevant
نامربوط، بیربط، کاملاً بیارتباط
Not at all related; totally unrelated, wholly unconnected, completely inapplicable.
His comments were completely irrelevant to the discussion.
نظرات او کاملاً بیربط به بحث بود.
مترادفها: unrelated، unassociated، uncorrelated
نامربوط، بیاهمیت، غیرمرتبط با موضوع
Not usefully related; not associated in any way that is important or useful to the context being discussed; not materially applicable.
If his work is good, his age is irrelevant.
اگر کارش خوب باشد سن او مطرح نیست.
مترادفها: unimportant، immaterial، incidental، inapplicable
از رده خارج، دیگر محبوب یا مشهور نیست
No longer famous or popular; washed up.
That actor is irrelevant now.
آن بازیگر دیگر از رده خارج شده است.
متضادها: relevant
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه irrelevant را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.