دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی immerse به فارسی
فرو کردن، کاملاً زیر آب کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin immersus, from immergō, from in + mergō.
فعل
- سومشخص مفرد
- immerses
- وجه وصفی حال
- immersing
- گذشته ساده
- immersed
- اسم مفعول
- immersed
فرو کردن، کاملاً زیر آب کردن
To place within a fluid (generally a liquid, but also a gas).
Immerse the cotton in alcohol and then rub it on your finger.
پنبه را کاملاً در الکل فرو کن و سپس آن را روی انگشتت بمال.
مترادفها: submerge
مستغرق شدن یا کردن، غرق شدن
To involve or engage deeply.
He immerses himself completely in his work.
او خود را کاملاً غرق در کار میکند.
به یک غوطهوری نگاشتن
To map into an immersion.
The function immerses the manifold into Euclidean space.
تابع، خمینه را به فضای اقلیدسی غوطهور میکند.
صفت
- صفت تفضیلی
- more immerse
- صفت عالی
- most immerse
فرو رفته، مدفون، غرقشده
Immersed; buried; sunk.
The immerse statue lay buried at the bottom of the lake.
مجسمهٔ فرو رفته در ته دریاچه قرار داشت.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه immerse را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.