دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی indoctrinate به فارسی
تلقین کردن، آیینآموزی کردن، با تعصب آموزش دادن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From in- + doctrine + -ate, influenced by French endoctriner.
فعل
- سومشخص مفرد
- indoctrinates
- وجه وصفی حال
- indoctrinating
- گذشته ساده
- indoctrinated
- اسم مفعول
- indoctrinated
تلقین کردن، آیینآموزی کردن، با تعصب آموزش دادن
To teach with a biased, one-sided or uncritical ideology; to brainwash.
they indoctrinate young people with subversive ideologies
آنان مرامهای ویرانگر به جوانان تلقین میکنند.
مترادفها: brainwash
آموختن، تعلیم دادن
To teach; to instruct.
The priest sought to indoctrinate the villagers with the catechism and the simple truths of their faith.
کاهن سعی کرد روستاییان را با تعالیم دینیِ ساده و حقایق ساده ایمانشان به ایمانشان متقاعد سازد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه indoctrinate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.