دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی impotent به فارسی
ناتوان، عاجز
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old French impotent, from Latin impotens, from in- (not) + potens (powerful).
صفت
- صفت تفضیلی
- more impotent
- صفت عالی
- most impotent
ناتوان، عاجز
Lacking physical strength or vigor; weak.
Without the people's support, my government will be impotent.
بدون حمایت مردم، دولت اینجانب ناتوان خواهد بود.
مترادفها: feeble، puny، weak
بیاثر، بیفایده، بینتیجه
Lacking in power, as to act effectively; helpless.
He felt impotent rage at the injustice.
او خشم بیفایدهای از بیعدالتی احساس کرد.
مترادفها: helpless، powerless
عنین، ناتوان جنسی
Incapable of sexual intercourse, often because of an inability to achieve or sustain an erection.
He felt embarrassed to talk about being impotent with his doctor.
او احساس شرمندگی میکرد که درباره ناتوانی جنسی خود با دکتر صحبت کند.
بیخود، بیاختیار
Lacking self-restraint.
The courtier's impotent anger flared, and he struck the bench, muttering oaths.
عصبانیت بیاختیار خدمتکار دربار شعله گرفت و به روی نیمکت کوبید و زیر لب دشنام گفت.
مترادفها: incontinent
اسم
- جمع
- impotents
مرد ناتوان جنسی
A man who has erectile dysfunction.
The clinic offers counseling for impotents.
این کلینیک برای مردان ناتوان جنسی مشاوره ارائه میدهد.
مترادفها: wet noodle
متضادها: priapist
شخص ناتوان یا بیقدرت
An impotent or powerless person.
The dictator crushed all impotents who opposed him.
دیکتاتور تمام افراد ناتوانی که با او مخالفت میکردند را سرکوب کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه impotent را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.