دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی instinct به فارسی

غریزه، درون‌راند، سرشت، اقتضای طبیعت

بریتانیایی: /ˈɪn.stɪŋkt/ آمریکایی: /ˈɪn.stɪŋkt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin instinctus, from instinguere, to incite.

اسم

جمع
instincts
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

غریزه، درون‌راند، سرشت، اقتضای طبیعت

A natural or inherent impulse or behaviour.

Many animals fear fire by instinct.

بسیاری از حیوانات به طور غریزی از آتش می‌ترسند.

۲.

واکنش شهودی مبتنی بر تفکر عقلانی آگاهانه نیست

An intuitive reaction not based on rational conscious thought.

He has an instinct for politics.

او شم سیاسی دارد.

صفت

صفت تفضیلی
more instinct
صفت عالی
most instinct
۳.

مملو (از)، آکنده، پر، سرشار

قدیمی

Imbued, charged (with something).

The look instinct with pity moved the crowd to mercy.

نگاه او که از ترحم مملو بود، جمعیت را به رحم واداشت.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه instinct را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.