دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی invoke به فارسی

متوسل شدن به، دست به دامان شدن، از خدا یا مقدسان یاری خواستن

بریتانیایی: /ɪnˈvəʊk/ آمریکایی: /ɪnˈvoʊk/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: envoke archaic، nonstandard

ریشه‌شناسی

From Middle English invoken, from Old French envoquer, from Latin invocare, meaning to call upon.

فعل

سوم‌شخص مفرد
invokes
وجه وصفی حال
invoking
گذشته ساده
invoked
اسم مفعول
invoked
۱.

متوسل شدن به، دست به دامان شدن، از خدا یا مقدسان یاری خواستن

گذرا

To call upon (a person, a god) for help, assistance or guidance.

The gods had to be invoked to bring rain.

توسل به خدایان برای آوردن باران ضروری بود.

مترادف‌ها: invocate

۲.

استدعا کردن، درخواست عاجزانه کردن، دست به دامان شدن

گذرا

To solicit, petition for, appeal to a favorable attitude.

She invoked their forgiveness.

او از آنها تقاضای بخشش کرد.

۳.

کشتی دیگر را صدا زدن، علامت دادن

گذرادریانوردی

To call another ship.

The captain invoked the nearby vessel.

کاپیتان کشتی نزدیک را صدا زد.

مترادف‌ها: signal

۴.

به یاد آوردن، یادآوری کردن، فراخواندن

گذرا

To call to mind (something) for some purpose.

He invoked memories of his childhood.

او خاطرات دوران کودکی خود را فراخواند.

مترادف‌ها: bring to mind، call to mind

۵.

به کار گرفتن، استناد کردن، عطف کردن

گذرا

To appeal for validation to a (notably cited) authority.

He invoked article three of the U.N. charter.

او به بند سوم اساسنامه سازمان ملل استناد کرد.

مترادف‌ها: cite، reference، appeal

۶.

احضار کردن، با طلسم فراخواندن

گذرا

To conjure up with incantations.

The witch tried to invoke the spirits during the midnight ritual.

جادوگر تلاش کرد ارواح را در مراسم نیمه‌شب احضار کند.

مترادف‌ها: summon

۷.

موجب شدن، سبب شدن، ایجاب کردن

گذرا

To bring about as an inevitable consequence.

Blasphemy may invoke divine wrath.

کفرگویی ممکن است موجب خشم الهی شود.

مترادف‌ها: bring about، incite

۸.

فراخواندن، اجرا کردن

گذرارایانه

To cause (a program or subroutine) to execute.

The program invokes a subroutine to handle the input.

برنامه برای پردازش ورودی یک زیرروال را فراخوانی می‌کند.

مترادف‌ها: call، execute، launch، run

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه invoke را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.