دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی introvert به فارسی

اندام یا بخشی از بدن که می‌تواند به داخل برگردانده شود، به ویژه بخش جلویی برخی کرم‌های حلقوی که قابلیت جمع شدن دارد.

بریتانیایی: /ˈɪn.trə.vɜːt/ آمریکایی: /ˈɪn.trə.vɝːt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From New Latin introvertere, from intro- (within) and vertere (to turn).

اسم

جمع
introverts
۱.

اندام یا بخشی از بدن که می‌تواند به داخل برگردانده شود، به ویژه بخش جلویی برخی کرم‌های حلقوی که قابلیت جمع شدن دارد.

جانورشناسی

An organ or other body part that can be turned inside out, especially an anterior portion of some annelid worms capable of retraction.

The introvert of the worm is used for feeding.

درون‌پیچه کرم برای تغذیه استفاده می‌شود.

۲.

درون‌گرا، شخصی که بیشتر به تفکر تمایل دارد تا معاشرت، و شخصیتی درون‌نگر دارد.

روان‌شناسی

An introverted person: one who is considered more thoughtful than social, with a personality more inwardly than outwardly directed; one who often prefers to have time in non-social situations.

As an introvert, Sarah prefers to spend her evenings reading books rather than going to parties.

به عنوان یک درون‌گرا، سارا ترجیح می‌دهد شب‌های خود را با خواندن کتاب بگذراند تا رفتن به مهمانی.

متضادها: extrovert، extravert

۳.

شخص محتاط و کم‌حرف

مجازینادرست

A reserved person.

He's such an introvert at parties.

او در مهمانی‌ها بسیار کم‌حرف است.

صفت

صفت تفضیلی
more introvert
صفت عالی
most introvert
۴.

درون‌گرا، درون‌نگر

Alternative form of introverted.

She has an introvert personality.

او شخصیتی درون‌گرا دارد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
introverts
وجه وصفی حال
introverting
گذشته ساده
introverted
اسم مفعول
introverted
۵.

به داخل برگرداندن، درون‌نگر کردن

To turn inwards.

She tends to introvert her thoughts during stressful situations.

او تمایل دارد افکارش را در موقعیت‌های استرس‌زا به درون خم کند.

۶.

به امور درونی یا معنوی اندیشیدن

To think about internal or spiritual matters.

He introverts to find peace.

او برای یافتن آرامش به درون خود می‌اندیشد.

۷.

یک اندام یا بخش بدن را به داخل خود یا پایه‌اش جمع کردن

جانورشناسی

To withdraw an organ or body part within itself or its base.

The snail will introvert its body into its shell when it feels threatened.

حلزون وقتی احساس خطر می‌کند، بدنش را به داخل صدفش درون پیچیده می‌کند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه introvert را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.