دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی infancy به فارسی
نوزادی، شیرخوارگی، طفولیت
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English infancie, from Latin infantia, meaning early childhood.
اسم
- جمع
- infancies
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
نوزادی، شیرخوارگی، طفولیت
The earliest period of childhood, when a child crawls rather than walks.
She went blind during her infancy.
در دوران شیرخوارگی کور شد.
مترادفها: infanthood، babyhood
نوزادی، شیرخوارگی
The state of being an infant.
Have you forgotten your infancy when you were helpless in my arms?
مگر خردی فراموش کردی که بیچاره بودی در آغوش من؟
دوران آغازین، مراحل اولیه
An early stage in the development of anything.
Space tourism is still in its infancy.
گردشگری فضایی هنوز در مراحل اولیه خود است.
دوران صغر، نوباوگی
The state of being a minor.
In many countries, the law protects individuals during their infancy.
در بسیاری از کشورها، قانون از افراد در دوران صغرشان محافظت میکند.
مترادفها: infanthood
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه infancy را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.