دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی institution به فارسی
رسم، سنت، نهاد اجتماعی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin institutio, from instituere, to set up.
اسم
- جمع
- institutions
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
رسم، سنت، نهاد اجتماعی
A custom or practice of a society or community.
The institution of marriage is present in many cultures.
رسم زناشویی در بسیاری از فرهنگها وجود دارد.
موسسه، بنیاد، سازمان (بهویژه آموزشی، علمی، مذهبی یا عامالمنفعه)
A long established and respected organization, particularly one involved with education, public service, or charity work.
The university is a respected institution of higher learning.
دانشگاه یک موسسه معتبر آموزش عالی است.
ساختمان یا ساختمانهایی که چنین سازمانی را در خود جای میدهد
The building or buildings which house such an organization.
The institution is located on the main street.
ساختمان موسسه در خیابان اصلی واقع شده است.
تیمارستان، بیمارستان روانی (به صورت مخفف)
Ellipsis of mental institution.
He's been in an institution since the crash.
او از زمان تصادف در تیمارستان بوده است.
هر مکان یا کسبوکار دیرینه و محترم
Any long established and respected place or business.
Over time, the local pub has become something of an institution.
با گذشت زمان، میخانه محلی به نوعی یک مکان سنتی تبدیل شده است.
شخصی که مدتها در یک مکان، موقعیت یا زمینه مستقر شده است
A person long established in a place, position, or field.
She's not just any old scholar; she is an institution.
او فقط یک محقق قدیمی نیست؛ او یک شخصیت برجسته است.
ایجاد، بنیانگذاری، شروع
The act of instituting something.
The institution of higher speed limits was a popular move.
ایجاد محدودیتهای سرعت بالاتر یک اقدام محبوب بود.
عمل واگذاری سرپرستی روحانی یک محله به یک کشیش توسط اسقف
The act by which a bishop commits a cure of souls to a priest.
The bishop performed the institution of the new priest.
اسقف عمل واگذاری محله به کشیش جدید را انجام داد.
آنچه که تأسیس یا آموزش میدهد، بهویژه کتاب درسی یا نظامی از عناصر یا قواعد
That which institutes or instructs, particularly a textbook or system of elements or rules.
The old tutor laid out the institution of grammar, with each rule stated and the examples worked through step by step.
معلم پیر، نظام دستور زبان را بهگونهای بیان کرد که هر قاعده به صراحت آمده و مثالها گام به گام بررسی شدند.
زندان، کانون اصلاح و تربیت (به صورت مخفف)
Ellipsis of correctional institution.
He was sent to an institution for juvenile offenders.
او به کانون اصلاح و تربیت برای مجرمان نوجوان فرستاده شد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه institution را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.