دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی infringe به فارسی
شکستن، تخطی کردن، زیر پا گذاشتن (قول و قرار یا قانون و غیره)
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: enfringe archaic
ریشهشناسی
From Latin infringere, from in- + frangere (to break).
فعل
- سومشخص مفرد
- infringes
- وجه وصفی حال
- infringing
- گذشته ساده
- infringed
- اسم مفعول
- infringed
شکستن، تخطی کردن، زیر پا گذاشتن (قول و قرار یا قانون و غیره)
To break or violate a treaty, a law, a right, etc.
to infringe a contract
قرارداد را زیر پا گذاشتن
مترادفها: transgress
تجاوز کردن، تعدی کردن (به حقوق دیگران)
To break in or encroach on something.
you have infringed the regulations
شما از مقررات سرپیچی کردهاید.
مترادفها: impinge
با حاشیه یا منگوله تزئین کردن
To furnish or embellish with a fringe.
The shawl was infringed with a delicate fringe of silver threads.
شال با حاشیهای ظریف از نخهای نقرهای مزین شد.
اصطلاحها و عبارتها
infringe on (or upon)
(به حقوق دیگران) تجاوز کردن، تعدی کردن
To encroach or trespass on someone's rights or property.
We are free as long as our freedom does not infringe the freedom of others.
ما آزادیم به شرطی که آزادی ما حقوق دیگران را مورد تجاوز قرار ندهد.
infringement
قانون شکنی، (به حقوق دیگران) تجاوز، تعدی، تخطی، دست اندازی
The act of breaking a law or violating a right.
عبارتهای مرتبط
- infringement
- قانون شکنی، (به حقوق دیگران) تجاوز، تعدی، تخطی، دست اندازی
- infringe on (or upon)
- (به حقوق دیگران) تجاوز کردن، تعدی کردن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه infringe را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.