دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی incoherence به فارسی
عدم انسجام، گسستگی، ناهمدوسی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From in- + coherence, modeled on Italian incoerenza.
اسم
- جمع
- incoherences
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
عدم انسجام، گسستگی، ناهمدوسی
The quality of being incoherent; lack of logical connection or sense.
The incoherence in his speech made it difficult to understand his point.
عدم انسجام در سخنان او فهمیدن نظرش را دشوار میکرد.
مترادفها: unintelligibility
متضادها: coherence
عدم پیوستگی فیزیکی، گسستگی
The quality of not holding together physically.
The incoherence of the stonework caused the wall to crumble.
عدم پیوستگی مصالح باعث شد دیوار فرو بریزد.
چیز ناهمدوس، فکر گسیخته
Something incoherent; something that does not make logical sense or is not logically connected.
His essay was full of incoherences.
انشای او پر از ناهمدوسیها بود.
ناهمدوسی ذهنی یا گفتاری، گسیختگی فکر
Thinking or speech that is so disorganized that it is essentially inapprehensible to others.
The patient's incoherence was a symptom of schizophrenia.
ناهمدوسی بیمار نشانهای از اسکیزوفرنی بود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه incoherence را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.