دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی intervene به فارسی
مداخله کردن، دخالت کردن، پا درمیانی کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
Back-formation of intervention, from Latin interveniō (come between).
فعل
- سومشخص مفرد
- intervenes
- وجه وصفی حال
- intervening
- گذشته ساده
- intervened
- اسم مفعول
- intervened
مداخله کردن، دخالت کردن، پا درمیانی کردن
To become involved in a situation so as to alter or prevent an action.
The police had to be called to intervene in the fight.
پلیس مجبور شد برای مداخله در دعوا فراخوانده شود.
مترادفها: interfere، step in
اتفاق افتادن، پیش آمدن، میان آمدن
To occur, fall, or come between points of time or events.
An instant intervened between the flash and the report.
میان درخشش آذرخش و صدای تندر چند ثانیه فاصله بود.
مزاحم شدن، مانع شدن
To occur or act as an obstacle or delay.
Nothing intervened to prevent the undertaking.
هیچ چیز مانع انجام کار نشد.
میان حرف کسی پریدن، حرف کسی را قطع کردن
To say something in the middle of a conversation or discussion.
He intervened with a comment during the debate.
او در میان بحث با یک نظر وارد شد.
مترادفها: interrupt
فاصله انداختن، جدا کردن
To come between or be between persons or things.
The Mediterranean intervenes between Europe and Africa.
دریای مدیترانه میان اروپا و آفریقا فاصله انداخته است.
برای حفظ حقوق خود به عنوان شخص ثالث وارد مرافعه شدن
In a suit, to put forward a defense of one's interest in the subject matter.
The company decided to intervene in the lawsuit to protect its interests as a third party.
شرکت تصمیم گرفت برای حفظ منافع خود به عنوان شخص ثالث وارد مرافعه شود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه intervene را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.