دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی inevitable به فارسی

اجتناب‌ناپذیر، ناگزیر، حتمی‌الوقوع

بریتانیایی: /ɪˈnev.ɪ.tə.bəl/ آمریکایی: /ˌɪnˈev.ə.t̬ə.bəl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin inēvītābilis, meaning unavoidable.

صفت

۱.

اجتناب‌ناپذیر، ناگزیر، حتمی‌الوقوع

Impossible to avoid or prevent.

We were going so fast that the collision was inevitable.

آنقدر سریع می‌رفتیم که برخورد اجتناب‌ناپذیر بود.

مترادف‌ها: inescapable، unavoidable

متضادها: evitable، avoidable

۲.

حتماً رخ‌دهنده، قطعی

Predictable or always happening.

My outburst met with the inevitable punishment.

طغیان من با مجازات حتمی روبرو شد.

مترادف‌ها: certain، necessary

متضادها: impossible، incidental

اسم

جمع
inevitables
۳.

چیز گریزناپذیر، امر حتمی

Something that is predictable, necessary, or cannot be avoided.

Change is inevitable in life.

تغییر در زندگی گریزناپذیر است.

متضادها: evitable، impossible

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه inevitable را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.