دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی indictment به فارسی

کیفرخواست، ادعانامه، شرح اتهام وارده که توسط هیئت منصفه‌ی عالی به هیئت منصفه‌ی دادگاه تقدیم می‌شود

بریتانیایی: /ɪnˈdaɪt.mənt/ آمریکایی: /ɪnˈdaɪt.mənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: endictment archaic

ریشه‌شناسی

From Anglo-Norman enditement, from enditer, from Late Latin indictāre.

اسم

جمع
indictments
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

کیفرخواست، ادعانامه، شرح اتهام وارده که توسط هیئت منصفه‌ی عالی به هیئت منصفه‌ی دادگاه تقدیم می‌شود

حقوق

An official formal accusation for a criminal offence, or the process by which it is brought to a jury.

The grand jury issued an indictment against the suspect for fraud.

هیئت منصفه‌ی عالی کیفرخواستی علیه مظنون به اتهام تقلب صادر کرد.

۲.

کیفرخواست، سند رسمی اتهام

حقوق

The official legal document outlining the charges concerned; bill of indictment.

The lawyer reviewed the indictment before the trial.

وکیل پیش از محاکمه کیفرخواست را بررسی کرد.

۳.

متهم‌سازی، اتهام، انتقاد شدید

An accusation of wrongdoing; a criticism or condemnation.

The report was an indictment of the government's policies.

این گزارش متهم‌سازی از سیاست‌های دولت بود.

۴.

نشانه‌ی شکست یا عملکرد ضعیف

Evidence of failure or poor performance.

His poor game was an indictment of his ability to lead.

بازی ضعیف او نشانه‌ای از ناتوانی‌اش در رهبری بود.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه indictment را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.