دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی integrate به فارسی

کامل کردن، یکپارچه کردن، تلفیق کردن

بریتانیایی: /ˈɪn.tɪ.ɡreɪt/ آمریکایی: /ˈɪn.t̬ə.ɡreɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin integratus, from integrare, from integer meaning whole.

فعل

سوم‌شخص مفرد
integrates
وجه وصفی حال
integrating
گذشته ساده
integrated
اسم مفعول
integrated
۱.

کامل کردن، یکپارچه کردن، تلفیق کردن

To form into one whole; to make entire; to complete; to renew; to restore; to perfect.

Buildings should be integrated with their surroundings.

باید ساختمان‌ها را با محیط آنها تلفیق کرد.

مترادف‌ها: embody، fuse، merge

۲.

گنجاندن، وارد کردن، ادغام کردن

To include as a constituent part or functionality.

They were keen to integrate their new skills into the performance.

آنها مشتاق بودند مهارت‌های جدید خود را در اجرا بگنجانند.

مترادف‌ها: assimilate، incorporate

۳.

مجموع یا کل چیزی را نشان دادن

To indicate the whole of; to give the sum or total of.

An integrating anemometer registers the entire action of the wind.

یک بادسنج انتگرال‌گیر کل عملکرد باد را ثبت می‌کند.

۴.

انتگرال گرفتن

ریاضی

To subject to the operation of integration; to find the integral of an equation.

In calculus class, we learned how to integrate complex functions.

در کلاس حساب دیفرانسیل و انتگرال، یاد گرفتیم که چگونه توابع پیچیده را انتگرال بگیریم.

۵.

یکپارچه کردن (از نظر نژادی)

To desegregate, as a school or neighborhood.

President Eisenhower had to call out the National Guard to integrate Little Rock Central High School.

رئیس‌جمهور آیزنهاور مجبور شد گارد ملی را فراخواند تا دبیرستان مرکزی لیتل راک را یکپارچه کند.

متضادها: segregate

۶.

ترکیب کردن، ادغام کردن

ژنتیک

To combine compatible elements in order to incorporate them.

The new software will integrate all the data into one system.

نرم‌افزار جدید تمام داده‌ها را در یک سیستم ادغام خواهد کرد.

صفت

۷.

ترکیبی، مرکب

منسوخ

Composite.

The integrate design united stone and wood into a single façade.

طرحِ ترکیبی، سنگ و چوب را به نمایی واحد پیوست.

۸.

کامل، تمام، بی‌نقص

منسوخ

Whole, complete, perfect.

The integrate form of the artifact was regarded as complete and flawless.

زَی باستانیِ این اثر به عنوان کامل و بی‌عیب تلقی می‌شد.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه integrate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.