دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی immoral به فارسی

غیراخلاقی، خلاف اخلاق، نافرخوی، بدمنش

بریتانیایی: /ɪˈmɒr.əl/ آمریکایی: /ɪˈmɔːr.əl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From im- + moral.

صفت

صفت تفضیلی
more immoral
صفت عالی
most immoral
۱.

غیراخلاقی، خلاف اخلاق، نافرخوی، بدمنش

Breaching principles of natural law, rectitude, or justice; not right or moral.

Cheating on the exam was considered an immoral act by the teacher.

تقلب در امتحان توسط معلم به عنوان یک عمل غیراخلاقی تلقی شد.

مترادف‌ها: unethical، wrong

متضادها: moral، pure، righteous

۲.

بدجنس، بدسرشت، اهریمنی، رذل

Characterized by wickedness or evil nature.

an immoral person

آدم رذل

۳.

هرزه، بی‌عفت، منافی عفت

Lacking chastity or modesty; lewd.

an immoral film

یک فیلم منافی عفت

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه immoral را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.