دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی immoral به فارسی
غیراخلاقی، خلاف اخلاق، نافرخوی، بدمنش
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From im- + moral.
صفت
- صفت تفضیلی
- more immoral
- صفت عالی
- most immoral
غیراخلاقی، خلاف اخلاق، نافرخوی، بدمنش
Breaching principles of natural law, rectitude, or justice; not right or moral.
Cheating on the exam was considered an immoral act by the teacher.
تقلب در امتحان توسط معلم به عنوان یک عمل غیراخلاقی تلقی شد.
مترادفها: unethical، wrong
متضادها: moral، pure، righteous
بدجنس، بدسرشت، اهریمنی، رذل
Characterized by wickedness or evil nature.
an immoral person
آدم رذل
هرزه، بیعفت، منافی عفت
Lacking chastity or modesty; lewd.
an immoral film
یک فیلم منافی عفت
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه immoral را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.