دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی injustice به فارسی
بیعدالتی، بیداد، ظلم، ستم، بیانصافی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old French injustice, from Latin iniustitia.
اسم
- جمع
- injustices
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
بیعدالتی، بیداد، ظلم، ستم، بیانصافی
Absence of justice; unjustice.
Many people protested against the injustice they faced in the workplace.
بسیاری از مردم علیه بیعدالتی که در محل کار با آن مواجه بودند، اعتراض کردند.
مترادفها: unjustice، wrong
عمل ظالمانه، کار ستمگرانه، ناروایی
Violation of the rights of another person or people.
Many people protested against the injustice of the new law.
بسیاری از مردم علیه ناروایی قانون جدید اعتراض کردند.
ناعادلانه بودن، بیانصافی
Unfairness; the state of not being fair or just.
Silence in the face of gross injustice comes at a price.
سکوت در برابر بیعدالتی آشکار هزینه دارد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه injustice را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.