دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی impress به فارسی

تحت تأثیر قرار دادن، اثر گذاشتن

بریتانیایی: /ɪmˈpres/ آمریکایی: /ɪmˈpres/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin impressus, from imprimere, to press into or upon.

فعل

سوم‌شخص مفرد
impresses
وجه وصفی حال
impressing
گذشته ساده
impressed
اسم مفعول
impressed
۱.

تحت تأثیر قرار دادن، اثر گذاشتن

گذرا

To affect someone strongly and often favourably.

You impressed me with your command of Urdu.

تسلط تو به اردو مرا تحت تأثیر قرار داد.

مترادف‌ها: make an impression on

۲.

تأثیرگذار بودن، جلب توجه کردن

ناگذرا

To make an impression, to be impressive.

Henderson impressed in his first game as captain.

هندرسون در اولین بازی خود به عنوان کاپیتان تأثیرگذار بود.

۳.

در خاطر ثبت کردن، به خاطر سپردن

گذرا

To produce a vivid impression of something.

That first view of the Eiger impressed itself on my mind.

آن نمای اول از ایگر در ذهنم نقش بست.

۴.

مهر کردن، نقش انداختن، فشردن

گذرا

To mark or stamp something using pressure.

We impressed our footprints in the wet cement.

رد پای خود را در سیمان خیس فشردیم.

۵.

در ذهن نقش بستن، القا کردن

گذرا

To fix deeply in the mind; to inculcate.

Beliefs which have been impressed upon us in childhood.

باورهایی که در کودکی به ما القا شده‌اند.

۶.

به خدمت اجباری بردن

گذرا

To compel someone to serve in a military force.

The press gang used to impress people into the Navy.

گروه اجباری‌کننده مردم را به خدمت در نیروی دریایی می‌بردند.

مترادف‌ها: pressgang

۷.

مصادره کردن، ضبط کردن

گذرا

To seize or confiscate property by force.

The liner was impressed as a troop carrier.

کشتی مسافربری به عنوان حمل‌ونقل نیرو مصادره شد.

مترادف‌ها: confiscate، impound، seize، sequester

اسم

جمع
impresses
شمارش‌پذیری
countable
۸.

عمل نقش انداختن یا تحت تأثیر قرار دادن

The act of impressing.

The impress of the seal was clear.

نقش مهر واضح بود.

۹.

نقش، جای مهر

An impression; an impressed image or copy of something.

The impress on the wax was perfect.

نقش روی موم عالی بود.

۱۰.

مهر، ابزار نقش‌زنی

A stamp or seal used to make an impression.

He used a metal impress to stamp the leather.

او از یک مهر فلزی برای نقش زدن روی چرم استفاده کرد.

۱۱.

تأثیر فکری یا روحی

An impression on the mind, imagination, etc.

Her speech left a lasting impress on the audience.

سخنرانی او تأثیری ماندگار بر مخاطبان گذاشت.

۱۲.

نشان، ویژگی متمایز

Characteristic; mark of distinction; stamp.

His style bears the impress of genius.

سبک او نشان نبوغ را دارد.

۱۳.

نشان هرالدیک، نشان خانوادگی

A heraldic device; an impresa.

The knight's shield bore his family impress.

سپر شوالیه نشان خانوادگی او را داشت.

۱۴.

خدمت اجباری، مصادره

The act of impressing, or taking by force for public service; compulsion to serve.

The impress of sailors was common in the 18th century.

خدمت اجباری ملوانان در قرن هجدهم رایج بود.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه impress را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.