دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی portray به فارسی

تصویر کردن، (رخساره) کشیدن، فرتور کردن، رخ نگاشت کردن

بریتانیایی: /pɔːˈtreɪ/ آمریکایی: /pɔːrˈtreɪ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: pourtray obsolete

ریشه‌شناسی

From Middle English portray, from Middle French portraire.

فعل

سوم‌شخص مفرد
portrays
وجه وصفی حال
portraying
گذشته ساده
portrayed
اسم مفعول
portrayed
۱.

تصویر کردن، (رخساره) کشیدن، فرتور کردن، رخ نگاشت کردن

گذرا

To paint or draw the likeness of.

I will portray a king on horseback.

من یک پادشاه را سوار بر اسب نقاشی خواهم کرد.

۲.

نشان دادن، باز نمود کردن

گذرا

To represent by an image or look.

The painting portrays a rural scene.

این نقاشی یک صحنه‌ی روستایی را نشان می‌دهد.

۳.

شرح دادن، وصف کردن

گذرا

To describe in words; to convey.

The author portrays the character as brave.

نویسنده شخصیت را شجاع توصیف می‌کند.

۴.

نقش کسی را بازی کردن، در نقش کسی ظاهر شدن

گذرا

To play a role; to depict a character, person, situation, or event.

In this film he portrays a murderer.

در این فیلم او رل یک آدم‌کش را بازی می‌کند.

۵.

آراستن

گذرامنسوخ

To adorn.

The hall was portrayed with tapestries and gilded cornices.

تالار با پرده‌های دیواری و قرنیزهای طلایی آراسته شده بود.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه portray را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.