دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی portray به فارسی
تصویر کردن، (رخساره) کشیدن، فرتور کردن، رخ نگاشت کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: pourtray obsolete
ریشهشناسی
From Middle English portray, from Middle French portraire.
فعل
- سومشخص مفرد
- portrays
- وجه وصفی حال
- portraying
- گذشته ساده
- portrayed
- اسم مفعول
- portrayed
تصویر کردن، (رخساره) کشیدن، فرتور کردن، رخ نگاشت کردن
To paint or draw the likeness of.
I will portray a king on horseback.
من یک پادشاه را سوار بر اسب نقاشی خواهم کرد.
نشان دادن، باز نمود کردن
To represent by an image or look.
The painting portrays a rural scene.
این نقاشی یک صحنهی روستایی را نشان میدهد.
شرح دادن، وصف کردن
To describe in words; to convey.
The author portrays the character as brave.
نویسنده شخصیت را شجاع توصیف میکند.
نقش کسی را بازی کردن، در نقش کسی ظاهر شدن
To play a role; to depict a character, person, situation, or event.
In this film he portrays a murderer.
در این فیلم او رل یک آدمکش را بازی میکند.
آراستن
To adorn.
The hall was portrayed with tapestries and gilded cornices.
تالار با پردههای دیواری و قرنیزهای طلایی آراسته شده بود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه portray را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.