دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی patriarchy به فارسی
پدرسالاری، نظام اجتماعی که در آن پدر رئیس خانواده است و بر زنان و کودکان اختیار دارد و نسب از طریق مردان منتقل میشود.
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin patriarchia, from Greek patriarkhía, meaning rule of the father.
اسم
- جمع
- patriarchies
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
پدرسالاری، نظام اجتماعی که در آن پدر رئیس خانواده است و بر زنان و کودکان اختیار دارد و نسب از طریق مردان منتقل میشود.
A social system in which the father is head of the household, having authority over women and children, and lineage is traced through the male line.
Ancient Rome was a patriarchy.
روم باستان یک پدرسالاری بود.
مردسالاری، ساختار قدرتی که در آن مردان مسلط هستند.
A power structure in which men are dominant.
The book discusses the impact of patriarchy on modern society.
این کتاب به تأثیر مردسالاری بر جامعه مدرن میپردازد.
متضادها: matriarchy
مقام پاتریارک، حوزهٔ پاتریارکنشین
The office of a patriarch; a patriarchate.
The patriarchy of Constantinople was influential.
پاتریارکنشین قسطنطنیه تأثیرگذار بود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه patriarchy را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.