دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی punt به فارسی

قایق (ته پهن و تخته مانند که با چوب درازی که به ته رود فرو می‌کنند رانده می‌شود)، بلم

بریتانیایی: /pʌnt/ آمریکایی: /pʌnt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Old English, from Latin ponto, meaning a flat-bottomed boat.

اسم

جمع
punts
۱.

قایق (ته پهن و تخته مانند که با چوب درازی که به ته رود فرو می‌کنند رانده می‌شود)، بلم

دریانوردی

A pontoon; a narrow shallow boat propelled by a pole.

They crossed the river on a punt.

آن‌ها با یک بلم از رودخانه عبور کردند.

فعل

سوم‌شخص مفرد
punts
وجه وصفی حال
punting
گذشته ساده
punted
اسم مفعول
punted
۲.

با دیرک یا چوبدستی راندن، دیرک زدن

دریانوردی

To propel a punt or similar craft by means of a pole.

He punted the boat down the river.

او قایق را با دیرک در رودخانه راند.

۳.

با باله‌ها روی بستر دریا راه رفتن (ماهی)

Of a fish, to walk along the seafloor using its fins as limbs.

Some fish punt along the ocean floor.

برخی ماهی‌ها با باله‌هایشان روی بستر اقیانوس راه می‌روند.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

Possibly a dialectal variant of bunt; rugby origin.

فعل

سوم‌شخص مفرد
punts
وجه وصفی حال
punting
گذشته ساده
punted
اسم مفعول
punted
۴.

با ضربه پا پرتاب کردن، شوت کردن

To dropkick; to kick something a considerable distance.

He punted the ball down the field.

او توپ را به آن سوی زمین شوت کرد.

۵.

توپ را در هوا با پا زدن، شوت هوایی

گذراناگذراراگبیفوتبال آمریکاییفوتبال استرالیاییفوتبال گیلیکفوتبال

To kick a ball dropped from the hands before it hits the ground.

The goalkeeper punted the ball upfield.

دروازه‌بان توپ را به هوا شوت کرد.

۶.

توپ را از روی زمین بلند و دور شوت کردن

فوتبال

To kick a bouncing ball far and high.

He punted the bouncing ball into the stands.

او توپ در حال جهش را به سکوها شوت کرد.

۷.

طفره رفتن، جواب را به تعویق انداختن

ناگذراعامیانه

To equivocate and delay or put off (answering a question, addressing an issue, etc).

The politician punted on the question.

سیاستمدار از پاسخ به سوال طفره رفت.

۸.

عقب‌نشینی کردن از هدف، دست کشیدن

To retreat from one's objective; to abandon an effort one still notionally supports.

They punted on the project after the budget cuts.

آن‌ها پس از کاهش بودجه از پروژه دست کشیدند.

۹.

بهترین گزینه را از میان گزینه‌های غیرایده‌آل انتخاب کردن

ناگذراعامیانه

To make the best choice from a set of non-ideal alternatives.

We had to punt and go with the cheaper option.

مجبور شدیم بهترین گزینه را انتخاب کنیم و گزینه ارزان‌تر را بپذیریم.

۱۰.

اخراج کردن، بیرون انداختن

گذراعامیانه

To eject; to kick out of a place.

He was punted from the club for bad behavior.

او به دلیل رفتار بد از باشگاه اخراج شد.

اسم

جمع
punts
۱۱.

شوت هوایی، ضربه‌ای که بازیکن توپ را رها کرده و قبل از برخورد به زمین می‌زند

راگبیفوتبال آمریکاییفوتبال

A kick made by a player who drops the ball and kicks it before it hits the ground.

His punt went 50 yards.

شوت هوایی او ۵۰ یارد رفت.

مدخل ۳

ریشه‌شناسی

Borrowed from French pointe or Spanish punto, meaning point.

اسم

جمع
punts
۱۲.

امتیاز در بازی فارو

A point in the game of faro.

He scored a punt in faro.

او در فارو یک امتیاز گرفت.

۱۳.

شرکت در بازی‌های ورق مانند باسه، باکارا، فارو

The act of playing at basset, baccara, faro, etc.

She enjoyed a punt at the card table.

او از شرکت در بازی ورق لذت می‌برد.

۱۴.

شرط، شرط‌بندی

A bet or wager.

He placed a punt on the horse race.

او روی مسابقه اسب‌دوانی شرط بست.

۱۵.

قمار، شرط‌بندی (به‌ویژه روی اسب‌دوانی یا سگ‌دوانی)

استرالیا

Gambling, as a pastime, especially betting on horseraces or the dogs.

He lost a lot of money on the punts.

او پول زیادی روی شرط‌بندی‌ها از دست داد.

۱۶.

سرمایه‌گذاری پرخطر

A highly speculative investment or other commitment.

Buying that stock was a punt.

خریدن آن سهام یک سرمایه‌گذاری پرخطر بود.

۱۷.

حدس بی‌اساس

A wild guess.

My answer was just a punt.

جواب من فقط یک حدس بود.

۱۸.

فرورفتگی در ته بطری شراب

An indentation in the base of a wine bottle.

The punt of the bottle helps collect sediment.

فرورفتگی ته بطری به جمع‌آوری رسوب کمک می‌کند.

۱۹.

میله شیشه‌ای نازک که به طور موقت به قطعه بزرگ‌تر متصل می‌شود

شیشه‌گری

A thin glass rod which is temporarily attached to a larger piece in order to better manipulate the larger piece.

The glassblower used a punt to shape the vase.

شیشه‌گر از یک میله شیشه‌ای برای شکل‌دادن به گلدان استفاده کرد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
punts
وجه وصفی حال
punting
گذشته ساده
punted
اسم مفعول
punted
۲۰.

در بازی‌های ورق شرکت کردن

To play at basset, baccara, faro, etc.

They punted at the casino all night.

آن‌ها تمام شب در کازینو ورق بازی کردند.

۲۱.

شرط بستن، قمار کردن

استرالیاایرلندنیوزیلندبریتانیا

To stake against the bank, to back a horse, to gamble or take a chance more generally.

He punted on the favorite horse.

او روی اسب محبوب شرط بست.

۲۲.

سرمایه‌گذاری پرخطر کردن، حدس زدن

To make a highly speculative investment or other commitment, or take a wild guess.

He punted on the startup company.

او روی شرکت نوپا سرمایه‌گذاری پرخطر کرد.

مدخل ۴

ریشه‌شناسی

Borrowed from Irish punt, from Middle English pund, meaning pound.

اسم

جمع
punts
۲۳.

پوند ایرلند، واحد پول ایرلند تا سال ۲۰۰۲

The Irish pound, used as the unit of currency of Ireland until it was replaced by the euro in 2002.

The punt was replaced by the euro.

پوند ایرلند با یورو جایگزین شد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه punt را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.