دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی prescriptive به فارسی
تجویزی، رواداشتی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: præscriptive archaic؛ praescriptive archaic
ریشهشناسی
From Latin praescriptivus, from praescribere.
صفت
- صفت تفضیلی
- more prescriptive
- صفت عالی
- most prescriptive
تجویزی، رواداشتی
Of or pertaining to prescribing or enjoining, especially an action or behavior based on a norm or standard.
The doctor gave her prescriptive advice on how to manage her diet.
پزشک به او توصیههای تجویزی درباره چگونگی مدیریت رژیم غذاییاش داد.
مترادفها: normative
متضادها: descriptive، proscriptive، nonprescriptive
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه prescriptive را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.