دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی psychology به فارسی
روانشناسی، مطالعهٔ ذهن انسان
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French psychologie, from Renaissance Latin psychologia, from Ancient Greek psukhē (soul) + -logia (study).
اسم
- جمع
- psychologies
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
روانشناسی، مطالعهٔ ذهن انسان
The study of the human mind.
She decided to study psychology because she is interested in understanding human behavior.
او تصمیم گرفت روانشناسی بخواند چون به درک رفتار انسان علاقهمند است.
مطالعهٔ رفتار انسان یا حیوان
The study of human or animal behavior.
Psychology helps us understand why people act the way they do.
روانشناسی به ما کمک میکند بفهمیم چرا مردم به گونهای که رفتار میکنند عمل میکنند.
مطالعهٔ روح
The study of the soul.
In a medieval disputation, psychology was regarded as the study of the soul, the cleric arguing how it governs every action.
در مناظرهای قرون وسطایی، روانشناسی به عنوان مطالعهٔ روح تلقی میشد، و کاتب در گفتوگو میگفت چگونه آن بر هر رفتار فرمان میدهد.
روانشناسی، ویژگیهای ذهنی، عاطفی و رفتاری مربوط به یک شخص، گروه یا فعالیت خاص
The mental, emotional, and behavioral characteristics pertaining to a specified person, group, or activity.
The psychology of a crowd is different from that of an individual.
روانشناسی جمعیت با روانشناسی یک فرد متفاوت است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه psychology را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.