دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی productive به فارسی
پر محصول، پربار، حاصلخیز، بارآور
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Late Latin productivus, equivalent to product + -ive.
صفت
- صفت تفضیلی
- more productive
- صفت عالی
- most productive
پر محصول، پربار، حاصلخیز، بارآور
Capable of producing something, especially in abundance; fertile.
productive soil
خاک حاصلخیز
مترادفها: fertile
متضادها: barren، unproductive
سازنده، ثمربخش، پربازده، موفقیتآمیز
Yielding good or useful results; constructive.
a productive day
یک روز موفقیتآمیز
مترادفها: constructive
متضادها: destructive، counterproductive
مولد کالا و خدمات، فرآور، تولیدکننده
Of, or relating to the creation of goods or services.
productive manufacturing methods
روشهای تولیدی فرآور
زایا (در مورد وند)
Consistently applicable to any of an open set of words.
The prefix 'un-' is a productive morpheme in English.
پیشوند «un-» در زبان انگلیسی یک زای وند است.
خلطآور (در مورد سرفه)
Producing mucus or sputum from the respiratory tract.
He had a productive cough.
او سرفهای خلطآور داشت.
تولیدکننده بافت جدید (در مورد التهاب)
Producing new tissue.
The inflammation was productive.
التهاب تولیدکننده بافت جدید بود.
مولد (در نظریه مجموعهها)
A type of set of natural numbers, related to mathematical logic.
A productive set is a concept in recursion theory.
مجموعه مولد مفهومی در نظریه بازگشت است.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه productive را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.