دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی politician به فارسی
سیاستمدار، دولتمرد
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: polititian obsolete
ریشهشناسی
From politic + -ian.
اسم
- جمع
- politicians
سیاستمدار، دولتمرد
One engaged in politics, especially an elected or appointed government official.
The politician gave a speech about improving education.
سیاستمدار در مورد بهبود آموزش سخنرانی کرد.
مترادفها: politicker، pol، politico
سیاستمدار حرفهای
Specifically, one who regards elected political office as a career.
Unlike the other candidates, I'm not a politician.
برخلاف دیگر نامزدها، من یک سیاستمدار حرفهای نیستم.
فرد فعال یا علاقهمند به سیاست
A politically active or interested person.
Only real politicians are interested in this issue.
فقط افراد واقعاً علاقهمند به سیاست به این موضوع علاقه دارند.
سیاستچی، سیاستباز، اهل زدوبند
A sly or ingratiating person.
To survive in this bank, you need to be a politician.
برای دوام آوردن در این بانک باید اهل زدوبند باشی.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه politician را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.