دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی pragmatic به فارسی
واقعگرایانه، عملگرایانه، ورزگرایانه
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: pragmatical ؛ pragmatick archaic؛ pragmatique obsolete
ریشهشناسی
From Middle French pragmatique, from Latin pragmaticus, from Greek pragmatikos, from pragma 'deed'.
صفت
- صفت تفضیلی
- more pragmatic
- صفت عالی
- most pragmatic
واقعگرایانه، عملگرایانه، ورزگرایانه
Practical, concerned with making decisions and actions that are useful in practice, not just theory.
She took a pragmatic approach to solve the problem.
او برای حل مشکل رویکردی واقعگرایانه اتخاذ کرد.
مترادفها: down-to-earth، functional، practical، utilitarian، realistic
متضادها: idealistic
فلسفی، مربوط به علل و نتایج (در ادبیات)
Philosophical; dealing with causes, reasons, and effects, rather than with details and circumstances; said of literature.
The novel is a pragmatic work, exploring the causes of social change.
این رمان اثری فلسفی است که علل تغییر اجتماعی را بررسی میکند.
فضول، مداخلهگر
Interfering in the affairs of others; officious; meddlesome.
His pragmatic nature annoyed his neighbors.
طبیعت فضول او همسایگانش را آزار میداد.
اسم
- جمع
- pragmatics
فرد عملگرا، تاجر
A man of business.
He was a pragmatic, always focused on results.
او فردی عملگرا بود و همیشه بر نتایج تمرکز داشت.
فضول، آدم مداخلهگر
A busybody.
Don't be such a pragmatic; mind your own business.
اینقدر فضول نباش؛ به کار خودت برس.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه pragmatic را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.