دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی precise به فارسی
دقیق، مو به مو
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: præcise archaic
ریشهشناسی
From Middle French précis, from Latin praecisus, meaning cut off.
صفت
- صفت تفضیلی
- more precise، preciser
- صفت عالی
- most precise، precisest
دقیق، مو به مو
Both exact and accurate.
the precise meaning of each word
معنی دقیق هر واژه
متضادها: inexact، imprecise
دقیق (دادههایی که به هم نزدیک و سازگارند)
Consistent, clustered close together, agreeing with each other (not necessarily accurate).
The measurements were precise but not accurate.
اندازهگیریها دقیق بودند اما درست نبودند.
متضادها: imprecise، inconsistent
واژههای همرده: accurate
زیاده از حد دقیق، وسواسی
Adhering too much to rules; prim or punctilious.
She is very precise about how her books are arranged on the shelf.
او دربارهٔ نحوهٔ چیدمان کتابهایش روی قفسه زیاده از حد دقیق است.
فعل
- سومشخص مفرد
- precises
- وجه وصفی حال
- precising
- گذشته ساده
- precised
- اسم مفعول
- precised
Nonstandard; used primarily in European Union documents.
دقیق کردن، مشخص کردن
To make or render precise; to specify.
The directive precises the requirements.
این بخشنامه الزامات را دقیق میکند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه precise را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.