دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی palate به فارسی

سقف دهان، کام

بریتانیایی: /ˈpæl.ət/ آمریکایی: /ˈpæl.ət/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin palātum, perhaps of Etruscan origin.

اسم

جمع
palates
۱.

سقف دهان، کام

کالبدشناسی

The roof of the mouth, separating the cavities of the mouth and nose in vertebrates.

The hard palate is the front part of the roof of the mouth.

سخت‌کام بخش پیشین سقف دهان است.

مترادف‌ها: uraniscus

واژه‌های خاص‌تر: hard palate، soft palate

۲.

بخش دهانی مشابه کام در برخی بی‌مهرگان

جانورشناسی

A part associated with the mouth of certain invertebrates, somewhat analogous to the palate of vertebrates.

The invertebrate's palate functions similarly to that of vertebrates.

کام این بی‌مهره به طور مشابه با مهره‌داران عمل می‌کند.

۳.

زیرحلق حشره

حشره‌شناسینادر

The hypopharynx of an insect.

The insect's palate is part of its mouthparts.

کام حشره بخشی از قطعات دهانی آن است.

۴.

برآمدگی در گلوی برخی گل‌های دولبه مانند گل میمون

گیاه‌شناسی

A projection in the throat of certain bilabiate flowers, as the snapdragon.

The snapdragon has a prominent palate.

گل میمون دارای یک کام برجسته است.

۵.

کام حیوان به عنوان غذا

آشپزیتاریخی

The palate of an animal, as an item of food.

At the harvest feast, the palate of venison was served in thin wedges.

در جشن برداشت، کام گوشت گوزن در قطعات نازک سرو می‌شد.

۶.

ذائقه، چشایی، سلیقه

A person's ability to distinguish between and appreciate different flavors.

She has a fine palate for wine.

او ذائقه‌ی خوبی برای شراب دارد.

۷.

علاقه، میل، سلیقه

Mental relish; a liking or affinity for something.

She has a palate for poetry.

او در شعر سلیقه‌ی خوبی دارد.

۸.

طعم، مزه (به ویژه شراب)

Taste or flavour, especially with reference to wine or other alcoholic drinks.

This wine has a fruity palate.

این شراب طعم میوه‌ای دارد.

۹.

خوراک لذیذ

منسوخ

A dainty article of food.

A palate of sweetmeats lay on the old table, a dainty for the guests.

روی میز قدیمی، کامِ خوراک‌های شیرین، خوراکی ظریف برای مهمانان بود.

فعل

سوم‌شخص مفرد
palates
وجه وصفی حال
palating
گذشته ساده
palated
اسم مفعول
palated

This verb is nonstandard.

۱۰.

لذت بردن، خوش آمدن

گذراغیراستاندارد

To relish; to find palatable.

He could not palate the bitter taste.

نمی‌توانست از طعم تلخ لذت ببرد.

مترادف‌ها: stomach

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه palate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.