دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی proprietary به فارسی
وابسته به مالک یا مالکیت، ملکی، مالکانه
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French propriétaire, from Latin proprietārius.
صفت
- صفت تفضیلی
- more proprietary
- صفت عالی
- most proprietary
وابسته به مالک یا مالکیت، ملکی، مالکانه
Of or relating to property or ownership.
proprietary rights
حقوق مالکیت
مترادفها: proprietorial
مالک، دارای مالکیت
Owning something; having ownership.
the proprietary class
طبقه مالک
مترادفها: proprietorial
اختصاصی، دارای حقوق انحصاری (طبق حق ثبت اختراع یا کپیرایت)
Created or manufactured exclusively by the owner or licensee of intellectual property rights, as with a patent or trade secret.
The continuous profitability of the company is based on its many proprietary products.
سودآوری مداوم شرکت بر پایه محصولات اختصاصی فراوان آن است.
متضادها: nonproprietary
غیراستاندارد و تحت کنترل یک سازمان خاص
Nonstandard and controlled by one particular organization.
a proprietary extension to the HTML standard for Web page structure
یک افزونه اختصاصی برای استاندارد HTML در ساختار صفحه وب
متضادها: nonproprietary، open source
واژههای خاصتر: closed source
خصوصی، غیر دولتی
Privately owned.
a proprietary lake
دریاچه خصوصی
مالکانه، دارای حس مالکیت
Possessive, jealous, or territorial.
He had a proprietary attitude toward the project.
او نگرش مالکانهای نسبت به پروژه داشت.
مترادفها: proprietorial
اسم
- جمع
- proprietaries
مالک، صاحب، کدیور
A proprietor or owner.
The proprietary of the estate was a wealthy merchant.
مالک املاک یک تاجر ثروتمند بود.
مالکان، دارندگان (ملک)
A body of proprietors, taken collectively.
The proprietary rights to the land were passed down through generations.
حقوق مالکیت زمین از نسلی به نسل دیگر منتقل شد.
حقوق مالک
The rights of a proprietor.
The company uses a proprietary software that cannot be modified by others.
این شرکت از نرمافزار مالکیتی استفاده میکند که دیگران نمیتوانند آن را تغییر دهند.
راهبی که با وجود چشمپوشی از همه چیز در زمان ورود به دیر، اموال و داراییهایی را برای خود نگه داشته بود
A monk who had reserved goods and belongings to himself, notwithstanding his renunciation of all at the time of profession.
The monastery expelled the proprietary who had kept his private goods in defiance of his vow.
دیر آن را که اموال خصوصیاش را در مخالفت با نذرهایش نگه داشته بود، اخراج کرد.
شرکتی که کسبوکار قانونی انجام میدهد و همزمان به عنوان پوششی برای جاسوسی عمل میکند
A company doing legitimate business while also serving as a front for espionage.
The intelligence agency operated a proprietary in the capital.
سازمان اطلاعاتی یک شرکت پوششی در پایتخت اداره میکرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه proprietary را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.