دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی proportionate به فارسی

متناسب، همگر، سازوار، برپار

بریتانیایی: /prəˈpɔːʃənət/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin prōportiōnātus.

صفت

صفت تفضیلی
more proportionate
صفت عالی
most proportionate
۱.

متناسب، همگر، سازوار، برپار

In proportion; proportional; commensurable.

supply proportionate to demand

عرضه‌ی متناسب با تقاضا

متضادها: disproportionate، nonproportionate، unproportionate

۲.

هماهنگ و متقارن

Harmonious and symmetrical.

The building's design is proportionate.

طراحی ساختمان متناسب است.

فعل

سوم‌شخص مفرد
proportionates
وجه وصفی حال
proportionating
گذشته ساده
proportionated
اسم مفعول
proportionated
۳.

متناسب کردن، برپار کردن، سازوار کردن

گذرا

To make proportionate.

The punishment should be proportionate to the crime.

مجازات باید متناسب با جرم باشد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه proportionate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.