دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی proportionate به فارسی
متناسب، همگر، سازوار، برپار
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin prōportiōnātus.
صفت
- صفت تفضیلی
- more proportionate
- صفت عالی
- most proportionate
متناسب، همگر، سازوار، برپار
In proportion; proportional; commensurable.
supply proportionate to demand
عرضهی متناسب با تقاضا
متضادها: disproportionate، nonproportionate، unproportionate
هماهنگ و متقارن
Harmonious and symmetrical.
The building's design is proportionate.
طراحی ساختمان متناسب است.
فعل
- سومشخص مفرد
- proportionates
- وجه وصفی حال
- proportionating
- گذشته ساده
- proportionated
- اسم مفعول
- proportionated
متناسب کردن، برپار کردن، سازوار کردن
To make proportionate.
The punishment should be proportionate to the crime.
مجازات باید متناسب با جرم باشد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه proportionate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.