دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی politics به فارسی

علوم سیاسی، تدبیرگان شناسی، امور سیاسی، سیاست

بریتانیایی: /ˈpɒlɪtɪks/ آمریکایی: /ˈpɑlɪtɪks/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

اسم

شمارش‌پذیری
uncountable
۱.

علوم سیاسی، تدبیرگان شناسی، امور سیاسی، سیاست

The art or science of government; governmental principles; political actions or policies.

She decided to study politics at university.

او تصمیم گرفت در دانشگاه علوم سیاسی بخواند.

۲.

سیاست بازی، زد و بست سیاسی

عامیانه

Political activities or maneuvering, often seen as self-serving or manipulative.

Office politics can be exhausting.

زد و بست اداری می‌تواند خسته‌کننده باشد.

۳.

عقیده یا عقاید سیاسی

A person's political opinions or beliefs.

His politics are quite conservative.

عقاید سیاسی او کاملاً محافظه‌کارانه است.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

politics make strang bedfellows

۴.

سیاست شخص را وادار به خیلی کارها می‌کند

Political alliances can form between unlikely parties.

The conservative and liberal groups worked together on the bill; politics makes strange bedfellows.

گروه‌های محافظه‌کار و لیبرال روی لایحه با هم کار کردند؛ سیاست باعث ایجاد هم‌پیمانان عجیب می‌شود.

عبارت‌های مرتبط

politics make strang bedfellows
سیاست شخص را وادار به خیلی کارها می‌کند

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه politics را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.