دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی politics به فارسی
علوم سیاسی، تدبیرگان شناسی، امور سیاسی، سیاست
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
اسم
- شمارشپذیری
- uncountable
علوم سیاسی، تدبیرگان شناسی، امور سیاسی، سیاست
The art or science of government; governmental principles; political actions or policies.
She decided to study politics at university.
او تصمیم گرفت در دانشگاه علوم سیاسی بخواند.
سیاست بازی، زد و بست سیاسی
Political activities or maneuvering, often seen as self-serving or manipulative.
Office politics can be exhausting.
زد و بست اداری میتواند خستهکننده باشد.
عقیده یا عقاید سیاسی
A person's political opinions or beliefs.
His politics are quite conservative.
عقاید سیاسی او کاملاً محافظهکارانه است.
اصطلاحها و عبارتها
politics make strang bedfellows
سیاست شخص را وادار به خیلی کارها میکند
Political alliances can form between unlikely parties.
The conservative and liberal groups worked together on the bill; politics makes strange bedfellows.
گروههای محافظهکار و لیبرال روی لایحه با هم کار کردند؛ سیاست باعث ایجاد همپیمانان عجیب میشود.
عبارتهای مرتبط
- politics make strang bedfellows
- سیاست شخص را وادار به خیلی کارها میکند
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه politics را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.