دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی payback به فارسی
انتقام، تلافی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
Deverbal from pay back.
اسم
- جمع
- paybacks
- شمارشپذیری
- usually uncountable
انتقام، تلافی
An act of revenge.
They beat us last year, so this year's win was payback.
آنها پارسال ما را شکست دادند، بنابراین برد امسال انتقام بود.
مترادفها: revenge، reprisal
پاداش، جبران، پاداش
A benefit, reward, or form of recompense.
The payback for all her hard work was a promotion.
پاداش تمام زحمات او یک ترفیع بود.
بازده سرمایهگذاری، سود
A return on investment.
The investment has a quick payback.
این سرمایهگذاری بازده سریعی دارد.
بازپرداخت، استرداد
A refund; reimbursement.
He demanded a payback for the faulty product.
او برای محصول معیوب درخواست بازپرداخت کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه payback را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.