دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی proportional به فارسی

متناسب، هم بهر، با نسبت ثابت

بریتانیایی: /prəˈpɔː.ʃən.əl/ آمریکایی: /prəˈpɔːr.ʃən.əl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

صفت

صفت تفضیلی
more proportional
صفت عالی
most proportional
۱.

متناسب، هم بهر، با نسبت ثابت

ریاضی

At a constant ratio (to).

The amount of paint needed is proportional to the area you want to cover.

مقدار رنگ مورد نیاز متناسب با مساحتی است که می‌خواهید پوشش دهید.

۲.

متناسب، نسبی، برمبنای نسبت

In proportion (to), proportionate.

pay proportional to work done

دستمزد متناسب با کار انجام شده

۳.

با پهنای متغیر (در تایپ‌فیس)

Of a typeface, having characters with natural (non-uniform) width.

This font is proportional, not monospace.

این فونت دارای پهنای متغیر است، نه ثابت.

اسم

جمع
proportionals
۴.

یک نسبت، مقدار متناسب

ریاضیهندسهقدیمی

A proportion.

The scribe drew the proportional between the two quantities, and the elder nodded at the shared ratio.

نویسنده نسبت میان دو مقدار را ترسیم کرد و پیرمرد به همان نسبت مشترک سر تکان داد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه proportional را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.