دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی proportional به فارسی
متناسب، هم بهر، با نسبت ثابت
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
صفت
- صفت تفضیلی
- more proportional
- صفت عالی
- most proportional
متناسب، هم بهر، با نسبت ثابت
At a constant ratio (to).
The amount of paint needed is proportional to the area you want to cover.
مقدار رنگ مورد نیاز متناسب با مساحتی است که میخواهید پوشش دهید.
متناسب، نسبی، برمبنای نسبت
In proportion (to), proportionate.
pay proportional to work done
دستمزد متناسب با کار انجام شده
با پهنای متغیر (در تایپفیس)
Of a typeface, having characters with natural (non-uniform) width.
This font is proportional, not monospace.
این فونت دارای پهنای متغیر است، نه ثابت.
اسم
- جمع
- proportionals
یک نسبت، مقدار متناسب
A proportion.
The scribe drew the proportional between the two quantities, and the elder nodded at the shared ratio.
نویسنده نسبت میان دو مقدار را ترسیم کرد و پیرمرد به همان نسبت مشترک سر تکان داد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه proportional را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.