دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی prosecutor به فارسی
دادستان، پیگردگر قانونی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Medieval Latin prosecutor, from prōsequor (English prosecute).
اسم
- جمع
- prosecutors
دادستان، پیگردگر قانونی
A prosecuting attorney.
The prosecutor presented the evidence to the jury.
دادستان شواهد را به هیئت منصفه ارائه داد.
شخصی که دعوی کیفری را آغاز میکند، مانند شاکی یا قربانی
A person who institutes prosecution in a criminal proceeding, such as a complainant or victim.
The prosecutor got the witness to admit he was lying.
شاکی شاهد را وادار کرد اعتراف کند که دروغ میگوید.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه prosecutor را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.