دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی pivotal به فارسی

محوری، وابسته به پاشنه یا محور

بریتانیایی: /ˈpɪv.ə.təl/ آمریکایی: /ˈpɪv.ə.t̬əl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From pivot + -al.

صفت

صفت تفضیلی
more pivotal
صفت عالی
most pivotal
۱.

محوری، وابسته به پاشنه یا محور

Of, relating to, or being a pivot.

a pivotal shaft

میله‌ی محوری

۲.

بسیار مهم، اساسی، بنیادی، چرخشگاهی

Being of crucial importance; central, key.

one of the pivotal events in the history of Iran

یکی از رویدادهای سرنوشت ساز در تاریخ ایران

he holds a pivotal position in this company

در این شرکت یک مقام کلیدی دارد.

مترادف‌ها: central، key

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه pivotal را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.