دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی pivotal به فارسی
محوری، وابسته به پاشنه یا محور
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From pivot + -al.
صفت
- صفت تفضیلی
- more pivotal
- صفت عالی
- most pivotal
محوری، وابسته به پاشنه یا محور
Of, relating to, or being a pivot.
a pivotal shaft
میلهی محوری
بسیار مهم، اساسی، بنیادی، چرخشگاهی
Being of crucial importance; central, key.
one of the pivotal events in the history of Iran
یکی از رویدادهای سرنوشت ساز در تاریخ ایران
he holds a pivotal position in this company
در این شرکت یک مقام کلیدی دارد.
مترادفها: central، key
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه pivotal را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.