دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی provoke به فارسی
خشمگین کردن، عصبانی کردن، برآشفتن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French provoquer, from Latin provocare.
فعل
- سومشخص مفرد
- provokes
- وجه وصفی حال
- provoking
- گذشته ساده
- provoked
- اسم مفعول
- provoked
خشمگین کردن، عصبانی کردن، برآشفتن
To cause someone to become annoyed or angry.
Don't provoke the dog; it may try to bite you.
سگ را عصبانی نکن؛ ممکن است گازت بگیرد.
مترادفها: harass، vex
برانگیختن، ایجاد کردن، باعث شدن
To bring about a reaction.
His rude remarks provoked her into leaving.
حرفهای بیادبانهاش او را وادار به ترک اتاق کرد.
مترادفها: incite، instigate
متوسل شدن، درخواست کردن
To appeal.
The prisoner provoked the king for mercy.
زندانی برای رحمت به پادشاه متوسل شد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه provoke را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.