دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی provoke به فارسی

خشمگین کردن، عصبانی کردن، برآشفتن

بریتانیایی: /prəˈvəʊk/ آمریکایی: /prəˈvoʊk/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle French provoquer, from Latin provocare.

فعل

سوم‌شخص مفرد
provokes
وجه وصفی حال
provoking
گذشته ساده
provoked
اسم مفعول
provoked
۱.

خشمگین کردن، عصبانی کردن، برآشفتن

گذرا

To cause someone to become annoyed or angry.

Don't provoke the dog; it may try to bite you.

سگ را عصبانی نکن؛ ممکن است گازت بگیرد.

مترادف‌ها: harass، vex

۲.

برانگیختن، ایجاد کردن، باعث شدن

گذرا

To bring about a reaction.

His rude remarks provoked her into leaving.

حرف‌های بی‌ادبانه‌اش او را وادار به ترک اتاق کرد.

مترادف‌ها: incite، instigate

۳.

متوسل شدن، درخواست کردن

گذرامنسوخ

To appeal.

The prisoner provoked the king for mercy.

زندانی برای رحمت به پادشاه متوسل شد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه provoke را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.