دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی participate به فارسی

شرکت کردن، همباش شدن

بریتانیایی: /pɑːˈtɪs.ɪ.peɪt/ آمریکایی: /pɑːrˈtɪs.ə.peɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin participatus, from particeps, meaning taking part.

فعل

سوم‌شخص مفرد
participates
وجه وصفی حال
participating
گذشته ساده
participated
اسم مفعول
participated
۱.

شرکت کردن، همباش شدن

ناگذرا

To join in, to take part, to involve oneself in something.

He too participated in our discussions.

او هم در گفتگوهای ما شرکت کرد.

مترادف‌ها: take part، join

۲.

سهیم بودن یا شدن، سهم بردن

گذرامنسوخ

To share, to take part in something.

During the festival, each worker will participate in the celebrations.

در طول جشنواره، هر کارگر در جشن‌ها شرکت خواهد کرد.

۳.

با دیگران تقسیم کردن، انتقال دادن

گذرامنسوخ

To share something with others; to transfer something to others.

They participated the spoils of war among the soldiers.

غنائم نبرد را میان سربازان تقسیم کردند.

صفت

۴.

مشارکت‌کننده، همکار

منسوخ

Acting in common; participating.

The participating towns sent delegates to the council.

شهرهای شرکت‌کننده نمایندگان به شورا فرستادند.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

participation

۵.

مشارکت، همباشی، شرکت داشتن، انبازی

The act of taking part or sharing in something.

her participation in the activities of the club

شرکت او در فعالیت‌های باشگاه

عبارت‌های مرتبط

participation
مشارکت، همباشی، شرکت داشتن، انبازی

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه participate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.