دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی participate به فارسی
شرکت کردن، همباش شدن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin participatus, from particeps, meaning taking part.
فعل
- سومشخص مفرد
- participates
- وجه وصفی حال
- participating
- گذشته ساده
- participated
- اسم مفعول
- participated
شرکت کردن، همباش شدن
To join in, to take part, to involve oneself in something.
He too participated in our discussions.
او هم در گفتگوهای ما شرکت کرد.
مترادفها: take part، join
سهیم بودن یا شدن، سهم بردن
To share, to take part in something.
During the festival, each worker will participate in the celebrations.
در طول جشنواره، هر کارگر در جشنها شرکت خواهد کرد.
با دیگران تقسیم کردن، انتقال دادن
To share something with others; to transfer something to others.
They participated the spoils of war among the soldiers.
غنائم نبرد را میان سربازان تقسیم کردند.
صفت
مشارکتکننده، همکار
Acting in common; participating.
The participating towns sent delegates to the council.
شهرهای شرکتکننده نمایندگان به شورا فرستادند.
اصطلاحها و عبارتها
participation
مشارکت، همباشی، شرکت داشتن، انبازی
The act of taking part or sharing in something.
her participation in the activities of the club
شرکت او در فعالیتهای باشگاه
عبارتهای مرتبط
- participation
- مشارکت، همباشی، شرکت داشتن، انبازی
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه participate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.