دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی pressing به فارسی

تحت فشار، فوری، مبرم، ضروری، مهم، مصرانه

بریتانیایی: /ˈpresɪŋ/ آمریکایی: /ˈpresɪŋ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

صفت

۱.

تحت فشار، فوری، مبرم، ضروری، مهم، مصرانه

Stressed, under pressure; urgent, crucial; imperative, demanding, important; insistent, persistent.

the pressing demands of this job

الزامات فوری و فوتی این شغل

اسم

جمع
pressings
شمارش‌پذیری
countable
۲.

یک دسته صفحه‌ی گرامافون (پرس شده)

A copy of a recording, duplicate of a disc.

a pressing of phonograph records

یک دسته صفحه‌ی گرامافون (پرس شده)

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه pressing را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.