دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی prior به فارسی

پیشین، از پیش، از قبل، قبلی، اسبق

بریتانیایی: /praɪər/ آمریکایی: /praɪr/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Latin prior, meaning earlier or former.

صفت

۱.

پیشین، از پیش، از قبل، قبلی، اسبق

Coming before in order or time; earlier, former, previous.

I had no prior knowledge you were coming.

از آمدن تو اطلاع قبلی نداشتم.

مترادف‌ها: advance، antecedent، anterior

۲.

ارجح، مهمتر

More important or significant.

My children have a prior right to my money.

بچه‌هایم حق ارجحی به پول من دارند.

۳.

پیشینی (در احتمال پیشینی)

آمار بیزی

Of the probability of an event: determined without knowledge of the occurrence of other events that bear on it, before additional data is collected.

The prior probability was updated after the experiment.

احتمال پیشینی پس از آزمایش به‌روزرسانی شد.

قید

۴.

پیشتر، قبلاً

In advance, before, previously.

The doctor had known three months prior.

دکتر سه ماه پیشتر می‌دانست.

اسم

جمع
priors
۵.

توزیع احتمال پیشینی

آمار بیزی

A prior probability distribution, determined without knowledge of the occurrence of other events that bear on it, before additional data is collected.

The prior was chosen based on previous studies.

توزیع پیشینی بر اساس مطالعات قبلی انتخاب شد.

۶.

سابقه‌ی کیفری، پیشینه‌ی جرم

کاناداآمریکااجرای قانون

A previous arrest or criminal conviction on someone's criminal record.

The defendant had no priors.

متهم سابقه‌ی کیفری نداشت.

مترادف‌ها: antecedent

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

prior to

۷.

پیش از، قبل از

Before, preceding in time.

prior to his arrival

پیش از ورود او

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From Latin prior, meaning superior, via Old French.

اسم

جمع
priors
۸.

رئیس صومعه، پیر دیر، بزرگ دیر

مسیحیت

A high-ranking member of a religious house or religious order; in an abbey, the person ranking just after the abbot; the head of a priory.

The prior of the monastery led the evening prayers.

رئیس صومعه نمازهای عصر را رهبری کرد.

۹.

رئیس جمهور فلورانس (در جمهوری فلورانس)

تاریخی

A chief magistrate of the Republic of Florence.

The prior, Florence’s chief magistrate, presided over the council and issued the city’s commands.

prior، رئیس عالی‌دستۀ فلورانس بود، بر شورا ریاست کرد و فرمان‌های شهر را صادر نمود.

عبارت‌های مرتبط

prior to
پیش از، قبل از

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه prior را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.