دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی parameter به فارسی

پارامتر، مقدار ثابت در یک آزمایش یا معادله که در نسخه‌های دیگر تغییر می‌کند

بریتانیایی: /pəˈræm.ɪ.tər/ آمریکایی: /pəˈræm.ə.t̬ɚ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From French paramètre, from New Latin parametrum, from Greek para- (beside) + metron (measure).

اسم

جمع
parameters
۱.

پارامتر، مقدار ثابت در یک آزمایش یا معادله که در نسخه‌های دیگر تغییر می‌کند

A value kept constant during an experiment, equation, or calculation, but varied over other versions.

In the equation, the parameter can change to alter the graph's shape.

در معادله، پارامتر می‌تواند تغییر کند تا شکل نمودار را تغییر دهد.

واژه‌های هم‌رده: metaparameter، subparameter، superparameter

۲.

پراسنجه، متغیری که یک ویژگی یا خاصیت یک سیستم را توصیف می‌کند

علوم

A variable that describes a property or characteristic of some system or aspect thereof.

Four parameters are necessary to determine an event.

برای تشخیص یک رویداد چهار پراسنجه مورد لزوم است.

واژه‌های هم‌رده: metaparameter، subparameter، superparameter، hyperparameter

۳.

پارامتر آماری، کمیتی که یک جنبه از جامعه آماری را خلاصه می‌کند

آمار

Any measured quantity of a statistical population that summarises or describes an aspect of the population.

The mean is a common parameter in statistics.

میانگین یک پارامتر رایج در آمار است.

۴.

پارامتر مدل، متغیری که توسط الگوریتم یادگیری ماشین آموزش داده می‌شود

یادگیری ماشین

A variable of a model that is trained by a machine learning algorithm.

The model's parameters are updated during training.

پارامترهای مدل در طول آموزش به‌روزرسانی می‌شوند.

واژه‌های هم‌رده: feature

۵.

پارامتر تابع، متغیر ورودی در تعریف تابع

برنامه‌نویسی

An input variable of a function definition, which gets an actual value at execution time.

The function takes two parameters.

تابع دو پارامتر می‌گیرد.

مترادف‌ها: formal parameter

۶.

آرگومان، مقدار واقعی داده شده به پارامتر تابع

برنامه‌نویسی

An actual value given to a formal parameter; an argument.

Pass the correct parameter to the function.

پارامتر صحیح را به تابع بدهید.

مترادف‌ها: argument، actual parameter

۷.

حدود، چارچوب، ویژگی متمایزکننده

A characteristic or feature that distinguishes something from others.

We must remain within the parameters of the budget.

بایستی از پراسنجه‌های بودجه فراتر نرویم.

۸.

پارامتر در بیضی و هذلولی، نسبت سومی به هر قطر و قطر مزدوج آن؛ در سهمی، نسبت سومی به هر طول از مبدأ و طول متناظر آن

هندسه

In the ellipse and hyperbola, a third proportional to any diameter and its conjugate; in the parabola, to any abscissa and the corresponding ordinate.

The parameter of the principal axis is called the latus rectum.

پارامتر محور اصلی، خط مبدأ نامیده می‌شود.

۹.

پارامتر یکنواخت‌ساز (مخفف پارامتر یکنواخت‌ساز)

جبر جابجایی

Clipping of uniformizing parameter.

The parameter is used in local ring theory.

پارامتر در نظریه حلقه‌های موضعی استفاده می‌شود.

۱۰.

نسبت سه محور بلوری که موقعیت هر صفحه را تعیین می‌کند

بلورشناسی

The ratio of the three crystallographic axes which determines the position of any plane.

The parameter defines the crystal plane orientation.

پارامتر جهت صفحه بلوری را تعریف می‌کند.

۱۱.

نسبت محوری پایه برای یک گونه بلوری

بلورشناسی

The fundamental axial ratio for a given species.

The axial parameter is constant for the mineral.

پارامتر محوری برای این کانی ثابت است.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه parameter را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.