دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی punishment به فارسی
تنبیه، گوشمالی، تادیب
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old French punissement, from punir (to punish).
اسم
- جمع
- punishments
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
تنبیه، گوشمالی، تادیب
The act or process of punishing, imposing a sanction.
The naughty children were given a punishment by their teachers.
بچههای شیطون توسط معلمانشان تنبیه شدند.
مترادفها: castigation، punition
کیفر، جزا، مجازات، عقوبت
A penalty imposed for wrongdoing, especially for a crime.
The punishment should fit the crime.
کیفر باید با جنایت متناسب باشد.
مترادفها: penalty
مجازات، قصاص، مکافات
Suffering by pain or loss imposed as retribution.
a harsh punishment
یک مجازات سخت
رفتار خشونتآمیز، آزار، آسیب
Any harsh treatment or experience; rough handling.
a vehicle that can take a lot of punishment
وسیله نقلیهای که میتواند شرایط سخت زیادی را تحمل کند
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه punishment را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.