دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی punishment به فارسی

تنبیه، گوشمالی، تادیب

بریتانیایی: /ˈpʌn.ɪʃ.mənt/ آمریکایی: /ˈpʌn.ɪʃ.mənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old French punissement, from punir (to punish).

اسم

جمع
punishments
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

تنبیه، گوشمالی، تادیب

The act or process of punishing, imposing a sanction.

The naughty children were given a punishment by their teachers.

بچه‌های شیطون توسط معلمانشان تنبیه شدند.

مترادف‌ها: castigation، punition

۲.

کیفر، جزا، مجازات، عقوبت

A penalty imposed for wrongdoing, especially for a crime.

The punishment should fit the crime.

کیفر باید با جنایت متناسب باشد.

مترادف‌ها: penalty

۳.

مجازات، قصاص، مکافات

Suffering by pain or loss imposed as retribution.

a harsh punishment

یک مجازات سخت

۴.

رفتار خشونت‌آمیز، آزار، آسیب

Any harsh treatment or experience; rough handling.

a vehicle that can take a lot of punishment

وسیله نقلیه‌ای که می‌تواند شرایط سخت زیادی را تحمل کند

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه punishment را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.