دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی permit به فارسی
اجازه دادن، رخصت دادن، اذن دادن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Middle English permitten, from Latin permittere, from per- + mittere.
فعل
- سومشخص مفرد
- permits
- وجه وصفی حال
- permitting
- گذشته ساده
- permitted
- اسم مفعول
- permitted
This is a catenative verb that in the active form takes the gerund (-ing), but in passive takes the to infinitive.
اجازه دادن، رخصت دادن، اذن دادن
To allow (something) to happen, to give permission for.
Smoking is not permitted.
سیگار کشیدن ممنوع است.
به کسی اجازه دادن، گذاشتن
To allow (someone) to do something; to give permission to.
Please permit her to speak.
لطفاً بگذار حرفش را بزند.
ممکن ساختن، امکان دادن، میسر کردن
To allow for, to make something possible.
Weather permitting, we will go on a picnic tomorrow.
اگر هوا خوب باشد فردا پیکنیک خواهیم رفت.
مجاز دانستن، روا داشتن
To allow, to admit (of).
Parking is permitted only on Sundays.
توقف (اتومبیل) فقط در روزهای یکشنبه مجاز است.
مجوز رسمی دادن، پروانه دادن
To grant formal authorization for (something).
The Building Department permitted that project last week.
اداره ساختمان هفته گذشته به آن پروژه مجوز داد.
برای گرفتن مجوز (چیزی) اقدام کردن
To attempt to obtain or succeed in obtaining formal authorization for (something).
We've been busy permitting the State Street development.
ما مشغول گرفتن مجوز برای پروژه خیابان استیت بودهایم.
تحویل دادن، واگذار کردن
To hand over, resign (something to someone).
The aging lord permitted his estate to his son, and the scribe signed the deed as witnesses looked on, each taking his due share.
سالخورده ارباب دارایی خود را به پسرش واگذار کرد و کاتب سند را امضا کرد در حالی که شاهدان نگاه میکردند و هر کدام سهم خود را به دست گرفتند.
اسم
- جمع
- permits
- شمارشپذیری
- countable
مجوز، پروانه، جواز
An artifact or document rendering something allowed or legal.
You need a permit to park here overnight.
شما برای پارک کردن در اینجا شبانه به مجوز نیاز دارید.
اجازه، رخصت
Formal permission.
The permit to proceed was granted by the council, and the merchants moved forward with their goods.
اجازهٔ ادامه کار از سوی شورا اعطا شد و بازرگانان کالاهای خود را به جلو بردند.
مدخل ۲
ریشهشناسی
Borrowed from Spanish palometa, from Greek pēlamys.
اسم
- جمع
- permit
- شمارشپذیری
- countable
ماهی پمپانو (Trachinotus falcatus)
A pompano of the species Trachinotus falcatus.
The permit is a popular fish among anglers in Florida.
ماهی پمپانو در میان ماهیگیران فلوریدا محبوب است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه permit را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.