دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی paraphrase به فارسی
بازگویی یک متن با واژگان دیگر، اغلب برای روشنسازی معنی یا از حافظه به جای کلمه به کلمه
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French paraphrase.
اسم
- جمع
- paraphrases
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
بازگویی یک متن با واژگان دیگر، اغلب برای روشنسازی معنی یا از حافظه به جای کلمه به کلمه
A restatement of a text in different words, often to clarify meaning or from memory rather than verbatim.
This is a paraphrase of the original text.
این یک پرانگاشت از متن اصلی است.
مترادفها: paraphrasis
یکی از قطعات کتاب مقدس که برای استفاده در سرودهای نیایش به شعر تبدیل شده است
One of a certain number of Scripture passages turned into verse for use in the service of praise.
The congregation sang a paraphrase from the Psalms.
جماعت یک پرانگاشت از مزامیر را سرودند.
فعل
- سومشخص مفرد
- paraphrases
- وجه وصفی حال
- paraphrasing
- گذشته ساده
- paraphrased
- اسم مفعول
- paraphrased
به بیان دیگر گفتن یا نوشتن، پرانگاشت کردن، تعبیرکردن
To restate something as, or to compose a paraphrase. To repeat a written or spoken phrase/quote using different words, often in a simpler and shorter form, or sometimes in a humorous context.
to paraphrase a poem into prose
شعری را به صورت نثر پرانگاشت کردن
paraphrase this difficult philosophical essay into simple English
این مقالهی دشوار فلسفی را به انگلیسی ساده بنویسید.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه paraphrase را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.