دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی preliminary به فارسی
مقدماتی، آغازین، ابتدایی، اولیه
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: præliminary archaic
ریشهشناسی
From French préliminaire or Modern Latin praelīmināris, from prae- 'before' + līmen 'threshold'.
صفت
مقدماتی، آغازین، ابتدایی، اولیه
In preparation for the main matter; initial, introductory, preparatory.
These are just the preliminary results.
اینها فقط نتایج مقدماتی هستند.
مترادفها: initial، introductory، preparatory
متضادها: definitive، final
اسم
- جمع
- preliminaries
گامهای آغازین، مراحل اولیه، امور مقدماتی
A preparation for a main matter; an introduction.
The preliminaries were brief.
مقدمات کوتاه بودند.
مسابقهی مقدماتی، دور مقدماتی
Any of a series of sports events that determine the finalists.
He won his preliminary match easily.
او مسابقهی مقدماتی خود را به راحتی برد.
مسابقهی مقدماتی (بهویژه در بوکس)
A relatively minor contest that precedes a major one, especially in boxing.
The preliminary before the main event was exciting.
مسابقهی مقدماتی قبل از رویداد اصلی هیجانانگیز بود.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه preliminary را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.