دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی prevalent به فارسی
رایج، متداول، باب، مرسوم، رواجدار
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: prævalent archaic؛ prevailent nonstandard
ریشهشناسی
From Latin praevalēns.
صفت
- صفت تفضیلی
- more prevalent
- صفت عالی
- most prevalent
رایج، متداول، باب، مرسوم، رواجدار
Widespread or preferred.
the beliefs prevalent among these tribes
عقاید رایج در میان این طوایف
مترادفها: common، rife
غالب، شایع
Superior in frequency or dominant.
Influenza is more prevalent in the winter months.
آنفولانزا در ماههای زمستان غالبتر است.
اسم
- جمع
- prevalents
گونهای که در یک منطقه شایع است
A species that is prevalent in a certain area.
This plant is prevalent in the region.
این گیاه در منطقه شایع است.
اصطلاحها و عبارتها
prevalence
شیوع
The condition of being widespread or common.
The prevalence of the disease has decreased.
شیوع این بیماری کاهش یافته است.
گستردگی، رواج، عمومیت
The state of being prevalent; widespread occurrence.
The prevalence of smartphones has changed communication.
گستردگی گوشیهای هوشمند ارتباطات را تغییر داده است.
عبارتهای مرتبط
- prevalence
- شیوع
- prevalence
- گستردگی، رواج، عمومیت
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه prevalent را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.