دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی pipeline به فارسی
لوله، خط لوله
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From pipe + line.
اسم
- جمع
- pipelines
لوله، خط لوله
A conduit made of pipes used to convey water, gas or petroleum, etc.
An oil pipeline has been opened from the Caspian Sea.
یک خط لوله نفت از دریای خزر افتتاح شده است.
اجزای مرتبط: pipe
کانال (فیزیکی یا منطقی) برای انتقال ترتیبی اطلاعات
A channel (either physical or logical) by which information is transmitted sequentially.
3D images are rendered using the graphics pipeline.
تصاویر سهبعدی با استفاده از خط لوله گرافیکی رندر میشوند.
روند، مسیر انجام کار
A system or process through which something is conducted.
A new version of the software is in the pipeline, but has not been rolled out.
نسخه جدید نرمافزار در دست تهیه است، اما هنوز عرضه نشده است.
الگوی رایج توسعه در علایق، شرایط یا نظرات شخصی
A widely observed pattern of development in personal interests, circumstances, or opinions.
Many who grew up in foster homes in the county have fallen victim to the foster-care-to-homelessness pipeline.
بسیاری از کسانی که در خانههای نگهداری در این شهرستان بزرگ شدند، قربانی مسیر از پرورشگاه تا بیخانمانی شدهاند.
منبع مستمر و کمککننده از مزایا، استعداد یا نوآوری
A continuous, contributing source of benefits, talent, or innovation.
The university is a pipeline for new engineers.
دانشگاه منبع مستمری برای مهندسان جدید است.
داخل موج (در موجسواری)
The inside of a wave that a surfer is riding, when the wave has started closing over it.
He rode the pipeline for several seconds.
او چند ثانیه داخل موج را سواری کرد.
فعل
- سومشخص مفرد
- pipelines
- وجه وصفی حال
- pipelinening
- گذشته ساده
- pipelined
- اسم مفعول
- pipelined
خط لولهای کردن، به صورت خط لوله طراحی کردن
To design (a microchip etc.) so that processing takes place in efficient stages, the output of each stage being fed as input to the next.
The processor is pipelined for better performance.
پردازنده برای عملکرد بهتر به صورت خط لولهای طراحی شده است.
با خط لوله حمل کردن
To convey by a system of pipes.
The company decided to pipeline the oil from the refinery to the port.
شرکت تصمیم گرفت نفت را از پالایشگاه به بندر با خط لوله حمل کند.
خط لوله کشیدن در (جایی)
To lay a system of pipes through.
The company is building a new pipeline to transport oil across the country.
شرکت در حال ساخت یک خط لوله جدید برای انتقال نفت در سراسر کشور است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه pipeline را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.