دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی preparatory به فارسی
مقدماتی، آمادگر، آمادهساز، تدارکاتی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English preparatori, from Late Latin praeparatorius.
صفت
مقدماتی، آمادگر، آمادهساز، تدارکاتی
Of or pertaining to preparation, having the purpose of making something or someone ready.
I will conduct some preparatory research before choosing the new restaurant's location.
من قبل از انتخاب مکان رستوران جدید، تحقیقات مقدماتی انجام خواهم داد.
مترادفها: preparative
وابسته به آمادهسازی برای ورود به دانشگاه
Relating to preparation for entering university.
She attended a preparatory class to improve her skills before the exam.
او در یک کلاس مقدماتی شرکت کرد تا مهارتهایش را قبل از امتحان بهبود بخشد.
اصطلاحها و عبارتها
preparatory to
در تدارک برای، آماده سازی برای، مهیا سازی برای
In preparation for; before and in order to prepare for.
He was packing his books preparatory to his departure.
برای مهیا شدن جهت عزیمت داشت کتابهای خود را بستهبندی میکرد.
عبارتهای مرتبط
- preparatory to
- در تدارک برای، آماده سازی برای، مهیا سازی برای
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه preparatory را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.