دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی proxy به فارسی

وابسته به وکالت یا نمایندگی

بریتانیایی: /ˈprɒk.si/ آمریکایی: /ˈprɑːk.si/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Middle English procusie, from Anglo-Norman procuracie, from Medieval Latin procuratia, from Latin procuratio.

صفت

۱.

وابسته به وکالت یا نمایندگی

Used as a proxy or acting as a proxy.

a proxy indicator

یک شاخص نیابتی

اسم

جمع
proxies
۲.

وکیل، نماینده، کسی که اجازه دارد از سوی شخص دیگر عمل کند

An agent or substitute authorized to act for another person.

I appointed my brother as my proxy to vote at the meeting.

من برادرم را به عنوان وکیل خود برای رای دادن در جلسه منصوب کردم.

مترادف‌ها: deputy، substitute، representative

۳.

وکالت، نمایندگی، اختیار رای دادن از طرف شخص غایب

The authority to act for another, especially when written.

She gave her brother the proxy to vote on her behalf at the meeting.

او به برادرش وکالت داد تا از طرف او در جلسه رأی دهد.

۴.

وکالت‌نامه در دادگاه‌های کلیسایی

حقوق

The written appointment of a proctor in suits in the ecclesiastical courts.

She gave her brother a proxy to act on her behalf in the ecclesiastical court.

او به برادرش وکالت‌نامه داد تا از طرف او در دادگاه کلیسایی عمل کند.

۵.

شاخص نیابتی، اندازه‌گیری یک کمیت فیزیکی به عنوان نشانگر کمیت دیگر

علوم

A measurement of one physical quantity that is used as an indicator of the value of another.

Tree rings are a proxy for past climate conditions.

حلقه‌های درخت شاخص نیابتی شرایط آب و هوایی گذشته هستند.

۶.

پراکسی، واسط برای یک سرویس از راه دور

نرم‌افزار

An interface for a service, especially for one that is remote, resource-intensive, or otherwise difficult to use directly.

Configure your browser to use a proxy server.

مرورگر خود را برای استفاده از سرور پراکسی پیکربندی کنید.

فعل

سوم‌شخص مفرد
proxies
وجه وصفی حال
proxying
گذشته ساده
proxied
اسم مفعول
proxied
۷.

به عنوان نماینده عمل کردن، نیابت کردن

گذرا

To serve as a proxy for.

He proxied for his colleague at the conference.

او در کنفرانس به جای همکارش نمایندگی کرد.

۸.

به عنوان پراکسی عمل کردن، درخواست را به سرور دیگر ارسال کردن

گذراشبکه

To function as a server for a client device, but pass on the requests to another server for service.

The proxy server proxies requests to the internet.

سرور پراکسی درخواست‌ها را به اینترنت ارسال می‌کند.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

Blend of proximity and mine.

اسم

جمع
proxies
۹.

مین مجاورتی (در بازی‌های ویدیویی)

بازی‌های ویدیوییزبان عامیانه

Short for proximity mine.

He placed a proxy near the door.

او یک مین مجاورتی نزدیک در گذاشت.

مترادف‌ها: proxy mine

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه proxy را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.