دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی precision به فارسی
دقت، موشکافی، خردهنمایی، ریزهکاری، ظرافت
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French precision.
اسم
- جمع
- precisions
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
دقت، موشکافی، خردهنمایی، ریزهکاری، ظرافت
The state of being precise or exact; especially, both exact and accurate.
Words must be defined with absolute precision.
واژهها را باید با دقت تمام معنی کرد.
مترادفها: exactitude، exactness، accuracy
قابلیت تکرارپذیری یک اندازهگیری
The ability of a measurement to be reproduced consistently.
The number 2.42 shows a higher precision than the number 2.4.
عدد 2/42 خردهنمایی بیشتری را نشان میدهد تا عدد 2/4.
مترادفها: repeatability، reproducibility
تعداد ارقام با معنی که یک مقدار میتواند به طور قابل اعتماد اندازهگیری شود
The number of significant digits to which a value may be measured reliably.
Calculate the result to five decimal places of precision.
نتیجه را با پنج رقم اعشار دقت محاسبه کنید.
یک سیستم اعلام در بازی بریج که از تعداد زیادی اعلام مصنوعی برای توصیف دقیق دست استفاده میکند
A bidding system that makes use of many artificial bids to describe a hand quite precisely.
They play Precision, a complex bidding system.
آنها سیستم پرسیژن، یک سیستم اعلام پیچیده را بازی میکنند.
صفت
دقیق، بادقت، با موشکافی، خردهنما، ریزهکار، ظریف
Used for exact or precise measurement.
Precision instruments are essential for this experiment.
ابزار دقیق برای این آزمایش ضروری هستند.
ساختهشده با دقت، یا مشخصشده با صحت
Made, or characterized by accuracy.
The pilot performed a precision landing.
خلبان فرودی دقیق انجام داد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه precision را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.